![]() |
![]() |
|
| خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم |
|
گفته بودم چو بیایی ...چو بیایی ...غم دل با تو بگویم ... چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی ... تو بیایی
هزار سوال دارم که باید از تو میپرسیدم و تو نبودی و نبودی و باز هم انتظار برای بودنت وآمدنت و حضور زیبایت. تکلیف این ذهن آشفته از هزار سوال من و این و آن و همه ی این نسل و این بشریت چه می شود؟ یعنی باید با این آشفتگی پا به خاک بگذارم و بروم و در خاک هم ندانم که اصلا چرا بودم و حالا چرا اینجایم؟ لااقل به خوابم بیا. به بیداری ام بیا. به روز و شبم بیا. لااقل به ذهنم بیا. به خدا که آشفته ام از این همه سوال و از این همه چرا و از این همه نبودن تو. آخر تقصیر من چه بود که به زمان دیگری در اینجا نبودم تا مولایم غایب از نظر نباشد..! تو بگو چه کنم تا تورا ببینم و در آنچه درمانده شده ام از تو کمک بگیرم؟ چه کنم..؟ ..بگو نمازشب بخوانم یا چهل شب چهارشنبه راهی جمکرانت شوم؟ ..قرآن بخوانم؟ ..همه کتابهایی را بخوانم که نشان از تو دارند؟ ..تسبیح بگویم و ذکر بخوانم هزاربار؟ آخر تو بگو من چه کنم؟ اگر انسان باشم می آیی..؟ اگر دلی را نسوزانم..اگر از خود بگذرم..مهربان باشم...و گذشت کنم... می آیی؟ ......حالا چطور.....می آیی؟
خسته ام ...بیا...
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فی فرج التماس دعا |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
سکوت وخلوت این عاشق گل
سرخ مثل سکوت گل سرخ است که درتنهایی خود عطر می پراکند عطر واژه ها در کلام شعر با او به صحرا شدیم عشق باریده بود وزمین پر از شقایق و ما پای در گل شدیم!! *************** بي تجربه متولد مي شويم ، با جرات زندگي مي كنيم ، و با حيرت مي ميريم ، تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد خاطرات پاك است . . . *************** اگر زیستن را دوست داشتم هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم *************** مرتضی هستم متولد24/07/1366 ساکن اصفهان احساسی عاشق ماکارونی رنگ آبی حساس به سخن دیگران متنفر از کلمه دوست دانشجوی رشته حسابداری |
| گذشته ها |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |