![]() |
![]() |
|
| خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم |
|
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت الوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان ادم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرده بود گرچه ادم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق خون دیوار چین ساختند
ادمیت مرده بود بعد دنیایی پر از ادم شد و این اسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ ادم هم گذشت ای دریغ......ادمیت بر نگشت
|
|
دیدمش اما چه سود نگاهی سرد کرد و رفت دویدم سویش اما . . . دست باد را گرفت و رفت با آن خنده هایش مرا به باغستان غرور می برد چشمان را بستم آری . . . هم اکنون می روم سویش او همچون درختی استوار ایستاده دستانش را گرفتم آه . . . دستان او سرد است واژه دوستت دارم را به زبانم می آورم منتظر واکنشی اما هیچ . . . !!! در چشمان او می نگرم اما . . . آنها بسته اند هر چه صدایش می کنم کران صداها به گوش من بر نمی گردند نا امید از این خیال چشمان خود را باز کردم سنگی مرمر با نوشته های سیاه پیش رو دیدم با فانوسی روشن در کنارش . . . ! ! ! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
سکوت وخلوت این عاشق گل
سرخ مثل سکوت گل سرخ است که درتنهایی خود عطر می پراکند عطر واژه ها در کلام شعر با او به صحرا شدیم عشق باریده بود وزمین پر از شقایق و ما پای در گل شدیم!! *************** بي تجربه متولد مي شويم ، با جرات زندگي مي كنيم ، و با حيرت مي ميريم ، تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد خاطرات پاك است . . . *************** اگر زیستن را دوست داشتم هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم *************** مرتضی هستم متولد24/07/1366 ساکن اصفهان احساسی عاشق ماکارونی رنگ آبی حساس به سخن دیگران متنفر از کلمه دوست دانشجوی رشته حسابداری |
| گذشته ها |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |