تبليغاتX
عشق پرزده
خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم

" من از جهانی دگرم "

 

من از جهانی دگرم

 

ساقی از این عا لم واهی رهایم کن

 

 

نمی خواهم در این هیبت بمانم 

 

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

 

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند

 

تو را با حیله و نیرنگ می جویند

 

 

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند

 

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

 

تو جان  می بخشی  و اینجا  به  فتوای  تو

 

میگیرند جانی را که بخشیدی تو بر عالم

 

 

نمی دانم کی ام من  نمی دانم کی ام من

 

 آدمم  روحم خدایم یا که شیطانم نمی دانم

 

 

تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن

 

بیا از این  تنه آلوده غمگین جدایم  کن

 

 

اگر روحه خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

 

پس ای  مردم خدا اینجاست خدا اینجاست

 

 

خدا در قلب انسانهاست

 

به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست

 

 

همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود

 

 در خورشید و آتش سوخت

 

 

خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن

 

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 4:29 PM  توسط مرتضی | 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال!

بنگر که خود چگونه می افتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ!!؟

هیچ وقت از خودت پرسیدی گنبد آسمان چرا خم است؟

چرا کسی از خودش نپرسید؟

چرا یک شب نریم سراغ حال وهوای آسمان

ببینیم او کجا کسی را گم کرده است وقامت نیلی بلندش زیر بار

منت کدام چشم شکسته است؟

نمیدانم چرا فکر میکنم آسمان عاشق دریاست! و قصه این دو

چیزیست شبیه قصه خورشیدوماه

که برخلاف خیلی افسانه ها از روی عشق بهم نمیرسند!!!

فکرش را بکن اگر خورشید وماه بهم میرسیدند چقدر قلب باید

قربانی در آغوش کشیدن دو معشوق می شدند

همینطور فکرش را بکن آگر آسمان ودریا بهم می رسیدند چه

اتفاقی برای ساحل و ستاره ها می افتاد!!؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت 3:55 PM  توسط مرتضی | 

 

شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟

مادر ميگويد...شايد اين رفع بلاست.

يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك

كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست.

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ی مغرورشكست،

عابري خنده كنان مي آمد...

 تكه اي ازآن رابرميداشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

 از خودم ميپرسم آياارزش قلب من از شيشه پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و

نپرسيد چرا؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 11:8 PM  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
من خودم
سکوت وخلوت این عاشق گل
سرخ مثل سکوت گل سرخ است
که درتنهایی خود عطر می پراکند

عطر واژه ها در کلام شعر با او به
صحرا شدیم عشق باریده بود
وزمین پر از شقایق و ما پای در گل شدیم!!

***************

بي تجربه متولد مي شويم ،
با جرات زندگي مي كنيم ،
و با حيرت مي ميريم ،
تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد
خاطرات پاك است . . .

***************

اگر زیستن را دوست داشتم
هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم

***************

مرتضی هستم
متولد24/07/1366
ساکن اصفهان
احساسی
عاشق ماکارونی
رنگ آبی
حساس به سخن دیگران
متنفر از کلمه دوست
دانشجوی رشته حسابداری

دوستان
عشق چیست؟
سرگردان
چهار دیواری
دلتنگی ها
مریم پاییزی
من و نوشته هایم
##...تلافی...##
از خیالم گذری کن ای عشق
حسابرس
سازمان حسابرسی
یک بشقاب قلب تازه
ستاره مشرقی
موسسه غیرانتفاعی سنایی
موسسه آموزش عالی سنایی
درهم شکسته
درد عاشقی
من ماندم تو هم بمان
بهترین عشق
من متولد ماه مهرم
کدهای جاوا
noteme
مسافر کوچولو
آرشیو پیوندهای روزانه
گذشته ها
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
 

 عشق پرزده

POWERED BY
عشق پرزده