![]() |
![]() |
|
| خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم |
|
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
|
|
از پس شیشه عینک استاد سرزنش وار به من می نگرد میکند مطلب خود را آغاز بچه ها عشق گناه است گناه مبصرامروزچواسمم راخواند بی جهت داد کشیدم غایب بچه ها جمله به من خندیدند که جنون گشته به اینک غایب ولی آنها چه میدانستند که من آنجا ودلم جای دگر دل آنها در پی درس وکلاس دل من در پی سودای دگر سیه چشمی به کار استاد به من درس محبت یاد میداد مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد
ت مثل تو ت مثل تنها ت مثل آخر خیانت ت مثل پایان طاقت
با خدا قسم خورده بودم هرگز خود را فراموش مکنم عهدبسته بودم که تنها خود را به خاطر خود دوست داشته باشم چشمان خویش را در برابر هیچ چشم دیگری نگشایم وتنها با خود اندیشه کنم اما افسوس که تو آمدی وسوگند مرا شکستی چشمانم را در برابر چشمانت گشودم عهد خویش را فراموش کردم وخود را به خاطر تو فراموش کردم باخود اندیشیدم فقط برای تو نمیدانی با من چه کردی سراسر وجودم را از من گرفتی دیگر توانی برایم نمانده جز تنها عشق ابدی تو آمدی وبا آمدنت برای همیشه شکستم صدایم زدی وهمراه صدایت درخود محوشدم باورم باورتو بود وبودنم بودن تو مجنون وار دوستت دارم
|
|
از روزي كه تو رفتي پريده رنگ شادي
|
|
منو ببخش
|
|
گفتگو با خدا خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟ من در پاسخ گفتم : اگر وقت دارید . خدا خندید : وقت من بی نهایت است . در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟ پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟ خدا پاسخ داد : کودکیشان . اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند عجله دارند که بزرگ شوند . بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند که کودک باشند . اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند . اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده . اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند . دستهای خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم : به عنوان یک پدر می خواهید کدام درس زندگی را فرزندانتان بیاموزند ؟ او گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد . همه ی کاری که می توانند بکنند اینست که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند . بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند . بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم . اما سالها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم . بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد . کسی است که به کمترین ها نیاز دارد . بیاموزند که انسانهایی هستند که آنها را دوست دارند . فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند . بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند . بیاموزند که کافی نیست که فقط دیگران را ببخشند . بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند . من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفتگو متشکرم . آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند ؟ خداوند لبخند زد و گفت فقط اینکه ؟ بدانند من اینجا هستم . همیشه و بیاموزیم که توکل بر خدا باعث می شود خداوند دری را به روی مان باز کند .
|
|
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي
گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟؟؟
كاش می شد بارديگر سرنوشت را از سر نوشت كاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت كاش می شد از قلمهايی كه بر عالم رواست بامحبت, باوفا, با مهربانيها نوشت كاش می شد اشتباه هرگز نبودش درجهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت كاش دلها از ازل مهمورحسرتها نبود كاين همه ای كاشها بر دفتر دلها نوشت |
|
خیلی تلخه ببینی۱آهو اسیر چنگال شیر شده
ولی تلخ تر ازآن زمانی است که ببینی ۱شیر اسیر
چشمان ۱آهو شده |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| من خودم |
سکوت وخلوت این عاشق گل
سرخ مثل سکوت گل سرخ است که درتنهایی خود عطر می پراکند عطر واژه ها در کلام شعر با او به صحرا شدیم عشق باریده بود وزمین پر از شقایق و ما پای در گل شدیم!! *************** بي تجربه متولد مي شويم ، با جرات زندگي مي كنيم ، و با حيرت مي ميريم ، تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد خاطرات پاك است . . . *************** اگر زیستن را دوست داشتم هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم *************** مرتضی هستم متولد24/07/1366 ساکن اصفهان احساسی عاشق ماکارونی رنگ آبی حساس به سخن دیگران متنفر از کلمه دوست دانشجوی رشته حسابداری |