تبليغاتX
عشق پرزده
خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم


سبزه را با ياد روي سبزه ات


سمنو به ياد شيريني لبخندت


سايه دانه به رنگ چشم هايت


سرکه با ياد ترشي مهربانيت


سيب با ياد ترديه گونه هايت


سکه با ياد درخشش قلبت


سير با ياد تندي کلامت


با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد


وقلب من نیایش می کند:


خدایا! مرا متبرک کن


تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم


با تحسین و حیرت


زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.


خدایا مرا برکت آن بخش


که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم


به برادران و خواهرانم یاری برسانم


تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.


و هر روز نیایش کنم:


در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.


آمین


 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 4:26 PM  توسط مرتضی | 

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود ، و به ماهی نگاه میکرد و می گفت : سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی ؟

 

 

برای دوست داشتنت

از من دلیل می خواهند !

چشمانت را قرض می دهی ؟

 

گفتی
هر که
حواسش را بیشتر پرت کند
برنده است.

پس عزیزم.
حواسم را به من بده
تا پرت کنم.

 

گفتی طلب نخستین گام است
خسته شدم از این تعلیق
نگفتی گام بعدی چیست؟

 

نون پنير چائي، قصه آشنائي، الهي ياد

نگيري هرگز توبي وفائي، روي گل نرگس

 با يک مداد قرمز، هزار دفعه نوشتم زندگي بي تو هرگز

 

شعرهایم را برای مورچه ها می خوانم
به اسم «تو» که می رسم
زنبورها
گرد نامت حلقه می زنند.

 

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 3:44 PM  توسط مرتضی | 

آري ، يكي را دوست ميدارم ، آن را احساس كردم در قلبم …

 

او همان ستاره درخشان آسمان شبهاي دلتنگي و تيره و تار من

است…

 

او همان خورشيد درخشان آسمان روزهاي زندگي من است…

 

آري ، او همان مهتاب روشن بخش شبهاي من است …

 

قلبم او را دوست ميدارد و من هم تسليم احساسات پاك قلبم

ميباشم…

 

او را دوست میدارم ، همان فرشته اي كه در نيمه شب عشق به

 

خوابم آمد و مرا با خود به دشت دوستي ها برد… او همان فرشته اي

 

 است كه با بالهای سفيدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنياي

 

دوستي و محبت آشنا كرد…

 

همان كسي كه هر شب قصه ليلي و مجنون در گوشم زمزمه ميكرد و

 

 مرا به خواب عاشقي مي برد …

 

يكي را دوست ميدارم ، همان كسي كه مرا آرام كرد و معني دوستي

 

 را به من آموخت…

 

اينك كه من با او هستم معني واقعي دوست داشتن را فهميدم …

 

او مثل ابر بهار زود گذر نيست ، او برايم مانند يك آسمان است كه

هميشه بالاي سرم مي باشد…

 

آسماني كه زماني ابري مي شود چشمهاي من هم از دلگيري او

باراني مي شود…

 

آري ، تو برايم مانند همان آسماني…

 

او ديگر يكي نيست او برايم يك دنيا عشق است…

 

پس بمان اي كسي كه تو را دوست ميدارم ، بمان و تسليم احساسات

 

 پاك من باش…

 

مي خواهم تو را شكنجه دهم ، شكنجه عشق و محبت خودم !!!!

 

آنقدر تو را شكنجه مي دهم تا تمام وجود من شوي ، چون كه تو را

 

دوست دارم…

 

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشن بخش شبهاي من ،

 

 اي ستاره درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من و در

 

پايان اي همدم زندگي من ، با من باش چون كه تو را دوست ميدارم ،

 

آري تو را دوست ميدارم…

 

فقط تو را…

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 3:47 PM  توسط مرتضی | 

هدیه از طرف یک دوست

 

 

من اسیر چشمان کبوتر بودم ، بام چشمان تو پروازم بود

ونمیدانستی گاهی بام هم دام شود

دل که بیچاره پرواز بود یادگاری شد

واز بام افتاد ماندگاری شد و در دام افتاد

 

 

شاید ان روز که سهراب نوشت:

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت  باید اینجور می نوشت:

هر گلی هم باشی چه شقایق چه پیچک ویاس

زندگی اجبار است

دل میرود وهیچ کس سراغی از آن نمیگیرد

ادعای خداپرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی یاد نداریم چرا خلق شدی

غرورمان را بیش از ایمان باور داریم  حتی بیشتر ازعشق!

 

 

با خدا قسم خورده بودم هرگز خود را فراموش مکنم

عهدبسته بودم که تنها خود را به خاطر خود دوست داشته باشم

چشمان خویش را در برابر هیچ چشم دیگری نگشایم وتنها با خود اندیشه کنم

اما افسوس که تو آمدی وسوگند مرا شکستی

چشمانم را در برابر چشمانت گشودم عهد خویش را فراموش کردم

وخود را به خاطر تو فراموش کردم باخود اندیشیدم فقط برای تو

نمیدانی با من چه کردی سراسر وجودم را از من گرفتی

دیگر توانی برایم نمانده جز تنها عشق ابدی تو

آمدی وبا آمدنت برای همیشه شکستم صدایم زدی وهمراه صدایت درخود محوشدم

باورم باورتو بود وبودنم بودن تو    مجنون وار دوستت دارم

 

 

هنگامیکه کالسکه زمان با چرخهای طلایی

در کوچه پس کوچه های شهر به حرکت درمی آید

و دوستیمان را پراکنده میکند میتوانم بگویم

دوست دارم

 

 

اگر فردا مسافر لحظه ها نبود  هرگز امروز را قربانی فردا نمیکردم

چرا که تو در یک امروز بود که در نگاهم متولد شدی

وهمانند درختی در قلبم ریشه رواندی وبرای افق چشمهایم خورشید شدی

در سکوت لحظه ها تنها سوسوی چشمهایت مرا با شب پیوند داد

وقفلهای انتظارمن تنها با کلید چشمهای تو باز میشود اگر چه  فاصله ها برایم سخت است

اما چشمهای تو ویرانگر تمام دیوارهای سخت است

 

 

از پس شیشه عینک استاد                سرزنش وار به من می نگرد

میکند مطلبی خود را آغاز               بچه ها عشق گناه است گناه

مبصر امروزچواسمم راخواند          بی جهت داد کشیدم غایب

بچه ها جمله به من خندیدند              که جنون گشته به اینک غایب

ولی آنها چه میدانستند                     که من آنجا ودلم جای دگر

دل آنها در پی درس وکلاس             دل من در پی سودای دگر

سیه چشمی به کار استاد                  به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد آخر ولی من              به جز او عالمی را بردم از یاد

 

 

 

ای رفیق هرگاه ماهیان را در حال پرواز وپرندگان را در حال شنا دیدی آن وقت است که من تو را فراموش کرده ام

 

 

به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر منو چون دود برفتی

چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی

چون دوستی سنگدلان زود برفتی

 

 

یک توصیه:

هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا اینقدر کوچیکه

که دوتا دل کنار هم جا نمیشه!

ولی اگر دل بستی هیچ وقت جدا نشو

چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی!!!

 

 

می ترسم در چشمهایت نگاه کنم

می ترسم نگاهمان در هم گره بخورد

می ترسم مرا بیاد آوری

یادت می آید در کوچه باهم بازی می کردیم

یادت می آید یواشکی همدیگر را بوس می کردیم

به هر بهانه ای همدیگر را بغل می کردیم

چه چیزی باعث این جدایی شد

شاید عشقمان را پنهان می کردیم

به خدا قسم اگر بخواهی

فریاد می زنم دوستت دارم

تا پنهان نباشد این عشق

لعنت بر این جدایی

 

ت مثل تو

ت مثل تنها

ت مثل آخر خیانت

ت مثل پایان طاقت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 3:7 PM  توسط مرتضی | 

 

عشق چیه..........کی به عشق اعتقاد داره.........

نمیدونم .شاید عشق وجود داشته باشه...........شاید هم نه.............جالبه...نه

آدم عاشق باشه و بشینه بگه عشق چیه..............

                                                                          آخه عشق را نمیشه با این کلمات توصیف کرد

میدونی چرا     

          چون عشق واژه نیست       

                                        کلمه نیست    

                                                             حرف نیست

عشق تپش قلب عاشقه..........چون فقط برا معشوقش می تپه..........

آره.....عشق قلب شکسته ی  آدم................عشق معنی زندگیه..........عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 6:46 AM  توسط مرتضی | 

اربعین...

 

اربعين حسيني بر محبين حسين بن علي (ع) و تمام عاشوراييان تسليت

باد رسیدیم به اربعين،  دلهای عاشق روانه ي کربلا معلي و آماده

 برای  برپايي مراسم اربعين حسيني  سيد الشهدا(ع) وشهداي نينوا

وهزاران درود و تحيت الهي نثار ارواح طيبه او و اصحاب گرانقدرش.


(التماس دعا )


ای سر به هوای سر تو ما به فغانیم

                   در کوچه و بازار چو انگشت نشانیم

تو سر به سر نیزه و ما سر به بیابان

                   بعد از تو دگر ما همه ویرانه مکانیم

 

مرحوم محتشم کاشانی زبانحال زینب کبری(س)را چنین به نظم آورده است:

 

پس با زبان پرگله آن بضعة الرسول

 

رو در مدینه کرد که :یا ایها الرسول

 

 

 

این کشته فتاده به هامون حسین توست

 

وین صید دست وپا زده در خون حسین توست

 

 

 

این نخل تر، کز آتش جان سوز تشنگی

 

دود از زمین رسانده وبه گردون حسین توست

 

 

 

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

 

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

 

 

 

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

 

از موج خون او شده گلکون حسین توست

 

 

 

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

 

کز خون او زمین شده جیحون،حسین توست

 

 

 

این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه

 

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

 

 

 

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

 

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 4:33 PM  توسط مرتضی | 

زندگی گل زردی است بنام غم

مروارید غلطانی است بنام اشک

فریاد دلگیری است بنام آه

آیینه شکسته ای است بنام دل 

 

اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌ای. او

توجه خواهد کرد و مدت زيادی مديون تو خواهد بود.  (يوهان ولفگانگ گوته) 

 

 

اگر می‌دانستند تا كنون چند بار حرفهای ديگران را بد فهميده‌اند، هیچکس در جمع اينهمه پر حرفی نمی‌كرد. (يوهان ولفگانگ گوته)

  

 

پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنستکه بعداز هر زمين خوردنی برخيزی.  (گاندی)

 

  

اگر می‌خواهيد در زندگی دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته‌باشيد، کم و خيلی دير با مردم دوست شويد .(هرشل)

 

 

 

کسی‌که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را ندارد. (بنجامين فرانکلين)

 

 

نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگويی کنی بيش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت.   (کنفوسيوس)

 

 

به جاي اين كه سعي كنيد مرد موفقيت باشيد، سعي كنيد مرد ارزشها باشيد. (آلبرت انيشتين)

  

 

يا چنان نمای که هستی، يا چنان باش که می‌نمايی  (بايزيد بسطامی)

 

 

در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند.  (رنه دكارت)

 

 

وقتی انسان دوست واقعی دارد كه خودش هم دوست واقعی باشد. (امرسون)

 

  

عشق تنها به چشمان يکديگر خيره شدن نيست، بلکه متفقا به بيرون، به جهت معينی نگاه کردن است. «دکتر تامس.آ.هريس»

 

 

 

 

مادر شاهکار طبيعت است. «گوته»

 

 

 

 

اگر از کسی  متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چيزی که از ما نيست نمی‌تواند افکار ما را مغشوش کند. (هرمان هسه)

 

 

 من به زيبايي چشمان تو غمگين ماندم وبه اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

 

 

 

 

 

شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.

اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای

بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه اوردی؟

و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!

هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن

پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین!

 

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.

اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.

به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت: ازدواج یعنی همین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 4:29 PM  توسط مرتضی | 

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 0:40 AM  توسط مرتضی | 

اگه بي هوا كسي وارد زندگيت شد، بدون كار خدا بوده.

اگه بي مهابا دلها قبل از دستها به هم گره خورد، بدون كار خدا بوده.

اگه گريه هات توي خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد بشي، بدون تنها محرمت خدا بوده.

حالا هم اگه دلت شكسته و بغض تنهايي خفت كرده، شك نكن!

تنها مرهمت خداست كه از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده.

آخه مي دوني، خدا خيلي تنهــــــاست!

زندگی خالی است آن را پر کن.
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 0:19 AM  توسط مرتضی | 

 

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست


 ...ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست


 ...ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست 


 ...از خود محبت پرسيدم محبت چیست گفت: تنهايک نگاه است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 11:54 PM  توسط مرتضی | 

يادت باشه عزيزم دروغ نگي يه روزي

آخه تو اين آتيش فقط خودت مي سوزي  

آدمك دروغگو تنهايياش زياده

 

تموم قول و حرفاش لرزونه مثل باده

 

يه روز ميگه عاشمو يه روز مي گه ديوونم

يه روز مي گه نمي شه كنار تو بمونم

آدمك دروغگو دلش شبيه سنگه

نامهربونه حتي با خودشم دو رنگه

حرفاي عاشقونش فقط يه جور فريبه

به غير اين دورنگي، نگاهشم غريبه

يادت باشه عزيزم دروغ نگي يه روزي

آخه تو اين آتيش فقط خودت مي سوزي     
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 11:31 PM  توسط مرتضی | 

عجب صبری خدا دارد

 

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم

 

رامیدیدم از مخلوق بی وجدان جاهل را با همه زیبایی و زشتی به روی هم

 

ویرانه میکردم

 

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که دو همسایه صدها گرسنه

 

چند بزمی گرم عیش ونوش میدیدم نخستین نعره مستانه را آن دم بر لب

 

پیمانه میکردم

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون

 

صحراگرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کوبه کو دیوانه میکردم

 

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق

 

سرگردان سراپای وجود بی وفای معشوق را پروانه میکردم

 

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم به عرش کبریای با همه صبر

 

خدایی تا که میدیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خاری میفروشد

 

گردش این چرخ را وارانه بی صبرانه میکردم

 

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای بودم که میدیدم معشوق عارف و عامی

 

ز برق این علم عالم سوز مردم کش به جز اندیشه عشق و وفا معذرم هر

 

فکری در این دنیای پر  افسانه میکردم

 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم چرا من جای او باشم همین بهتر

 

 که او خود جای خود بنشسته و تاب تمام زشت کاریهای این مخلوق را دارد

 

وگرنه من به جای او چو بودم کی نفس را عادلانه سازش با جاهل و فرزانه 

 

میکردم

 

 

خدایا فقط میتونم بگم شاکرم از تمامی نعمتهایت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 8:40 AM  توسط مرتضی | 
 

تویی سوگند ترانه هام ای بهترین یارم

                                        تو همون آهنگ خوشی روسیم گیتارم

یاد تو ارزون نمیدم که  عزیز  ترینی

                                         بین عاشقا تو واسم از همه بهترینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 3:39 PM  توسط مرتضی | 

رسم زندگي اين است.........

 

 روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي.

 

 به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده

 

مثل يک مهماني که به  آخر مي رسد و تو به حال خود

 

رها مي شوي.

 

 چرا غمگيني؟؟؟؟؟؟

 

 اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان

 

                                                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 3:36 PM  توسط مرتضی | 

نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه

 

 

 چشمانت را با نگاه کسي

 

 آشنا کن که زندگي را درک کرده باشه

 

 

 سرت را روي شانه هاي کسي

 

 بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه

 

 

 

 آرامش نگاهت رو به قلبي

 

 پيوند بزن که بي رياترين باشه

 

 

 

 لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه

 

 

 

 رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايی

 

را احساس کرده باشه

 

 

 چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه

 

 

 

 اما عاشق

 

 کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش

 

 تقدس عشق را درک کند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 3:30 PM  توسط مرتضی | 

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه

التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و

عشق هديه خداوند هديه شيطان رابه هم تقديم كرديم هديه خداوند

را از هم پنهان كرديم    ()

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 0:25 AM  توسط مرتضی | 

چرا همیشه یک دلیل برای آمدن داریم و هزار بهانه برای نیامدن

یک دلیل از ان تقدیرست و صدها بهانه برای تاخیر!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 0:58 AM  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
من خودم
سکوت وخلوت این عاشق گل
سرخ مثل سکوت گل سرخ است
که درتنهایی خود عطر می پراکند

عطر واژه ها در کلام شعر با او به
صحرا شدیم عشق باریده بود
وزمین پر از شقایق و ما پای در گل شدیم!!

***************

بي تجربه متولد مي شويم ،
با جرات زندگي مي كنيم ،
و با حيرت مي ميريم ،
تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد
خاطرات پاك است . . .

***************

اگر زیستن را دوست داشتم
هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم

***************

مرتضی هستم
متولد24/07/1366
ساکن اصفهان
احساسی
عاشق ماکارونی
رنگ آبی
حساس به سخن دیگران
متنفر از کلمه دوست
دانشجوی رشته حسابداری

دوستان
عشق چیست؟
سرگردان
چهار دیواری
دلتنگی ها
مریم پاییزی
من و نوشته هایم
##...تلافی...##
از خیالم گذری کن ای عشق
حسابرس
سازمان حسابرسی
یک بشقاب قلب تازه
ستاره مشرقی
موسسه غیرانتفاعی سنایی
موسسه آموزش عالی سنایی
درهم شکسته
درد عاشقی
من ماندم تو هم بمان
بهترین عشق
من متولد ماه مهرم
کدهای جاوا
noteme
مسافر کوچولو
آرشیو پیوندهای روزانه
گذشته ها
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
 

 عشق پرزده

POWERED BY
عشق پرزده